آرمينآرمين، تا این لحظه: 17 سال و 8 ماه و 12 روز سن داره

آرمین و کودکانه هاش

corn

به مامان هي مي گفته كرن مي خوام. مامان رفته براش بلال خريده. اولش نشناخته. بعد كه مامان يه كم پوستشو كنده ذوق كرده گفته كرن! بعد كمك مامان مي كرده پوست بگيره. پرزهاي بلال رو كنده. مامان گفته چي كار مي كني. گفته دارم hair cutمي كنم!
2 آبان 1390

فکر می کنم ...

چند روز پیش داشتیم می رفتیم بیرون. توی ماشین من و امیر می خواستیم یواشکی آدامس بخوریم که آرمین متوجه نشه. هی مشکوک نگاهمون کرد بعد برگشت به امیر گفت : فکر می کنم آدامس می خوری! کلی ذوق جملشو کردیم. دیروز داشت شکلات می خورد بهش گفتم: فکر می کنم داری شکلات می خوری. جواب داد: نه فکر می کنم بابایی آدامس می خوره!!!!!!!!!!!! یادش بود و متوجه بود که از جملش خوشمون اومده! تازه پفک هم دلش می خواست. من کیسشو انداختم زیر صندلی که نبیه! اما پیداش کرد. گفتم کثیف شده. گفت: نه کیسش کثیف شده!  حاضر جواب! ...
2 آبان 1390

مریض شدی مامان!

یه دو روزی بود که همش می گفتی "جیش دارم ". یه کم اوضاع گوارشت به هم ریخته بود. امروز صبح حدود ساعت ٥ وقتی بغلم کردی دیدم خیلی تنت داغه. بیدار شدم بهت تایلوفن بدم. بابایی رو هم بیدار کردم که با هم بدیم. مقاومت کردی. بعد که به زور دارو رو خوردی یه کم بعد برگردوندیش. بعدم گفتی پشت سرت درد می کنه. نگران شدیم و بردیمت کلینیک کودکان تو مطهری. دکتر می خواست معاینت کنه کلی نا آرومی کردی. دکتر گفت ویروسیه. آمپول ب٦ برات نوشت که کلی گریه کردی. دو تا شربت ضد تهوع هم داد. بعد بردیمت خونه مامان مریم خوابیدی و من و بابایی اومدیم سر کار. اولین مریضی هست (به جز سرما خوردگی) که گرفتی مامان. خدا کمک کنه زودتر خوب خوب بشی. روزهایی که مریض می شی اگه بیام سر کا...
26 مهر 1390

مامان مریم منو دوست داره!

مدتی هست که می خوام به ارمین کمک کنم یاد بگیره موقع غذا خوردن یه جا بشینه و هی دور خونه نچرخه. کار سختیه چون همش می خواد بازی کنه. چند روز پیش سر این موضوع دعواش کردم. ظرف غذا رو بردم آشپزخونه و گفتم دیگه از غذا خبری نیست. سعی کردم خیلی جدی باشم و به گریه و اداهاش توجهی نکنم. البته گریه ای هم نکرد ولی همونطور که با حالت ناراحتی داشت به شیطنتش ادامه می داد و لای کوسن های مبل غلط می زد با یه حالت فلسفی گفت: مامان مریم منو دوست داره! یعنی اگه تو دعوا می کنی و منو دوست نداری اما اون منو دوست داره؟! یا این که فقط مامان مریم منو دوست داره؟! نمی دونم منظورش چی بود هر چی بود خیلی احساساتی شدم.
20 مهر 1390

کلک!

عصر بود. آرمین خسته بود اما مقاومت می کرد بخوابه. بردمش تو تخت که بخوابیم. اول یه دقیقه دوم آورد. بعد پا شد گفت اینجام (یقه لباسشو نشون می داد) کثیف شده برم بشورم. گفتم بزار ببینم چی شده؟ خودشو قایم کرد و گفت: نه تو نبین! و پا گذاشت به فرار!
13 مهر 1390

واژگان آرمین

تو اینجا بباش! مورچه می خورتتا! = تهدید جدی دومونه می شم! = عصبانی شدن و اخم کردن تولدت لوبارک = تولدت مبارک قامه شده = قایم شده دومونه = دیوونه قلمبه = قمقمه سیب زمین = زیر زمین ابول = ابرو دوم نخی = دوربین مخفی  
10 مهر 1390