آرمينآرمين، تا این لحظه: 17 سال و 8 ماه و 13 روز سن داره

آرمین و کودکانه هاش

اولين آزمون زندگي!

امروز امتحان ورودي پيش دبستاني آل طاها است. ساعت يك آرمين امتحان داره. ديشب براش توضيح دادم كه امروز امتحان داره. ازش سوال مي پرسن. مي گه: ملمه (معلم) چي ازم مي پرسه؟ مي گم نمي دونم. مي گه: بابايي مي دونه! مي پرسم بابا از كجا مي دونه؟ مي گه: اخه مگه شما بلدي چه جوري بريم خوته خوشگل (ويلاي شمال)؟ مي گم نه! مي گه بابا بلده! بابا مي دونه ملمه چي مي پرسه!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! قربون اين نتيجه گيري منطقيت برم مامان!
6 اسفند 1391

اولين سينما

شب عيد مبعث يعني يكشنبه شب بابا شهروز بليط سينما فيلم"خوابم مي آد" رو گرفته بود. آرمين خيلي كوچيك بود يكي دو بار سينما برده بوديمش اما بيشتر خواب بود. اين اولين باري بود كه بيدار بود و مثل آدم بزرگا فيلم رو نگاه مي كرد. نگران بودم كه نشينه براي همين  ipad رو براش برده بودم كه اگه بهانه گيري كرد سرگرمش كنم. اما گل پسرم از اول تا آخر فيلم رو قشنگ نگاه كرد. فقط متوجه نمي شد كه بايد يواش حرف بزنه. هرچي مي خواست بگه بلند مي گفت. يه صحنه فيلم رضا عطاران توي يه رستوران مي شينه اب ميوه سفارش مي ده. تا اين صحنه اومد ارمين يه دفعه كلي ذوق زد شد و داد زد " اه رستونار"!!!!!!!! كلي خنديديم.
31 خرداد 1391
1