کلک!
عصر بود. آرمین خسته بود اما مقاومت می کرد بخوابه. بردمش تو تخت که بخوابیم. اول یه دقیقه دوم آورد. بعد پا شد گفت اینجام (یقه لباسشو نشون می داد) کثیف شده برم بشورم. گفتم بزار ببینم چی شده؟ خودشو قایم کرد و گفت: نه تو نبین! و پا گذاشت به فرار!
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی


کلک!
