مدتی هست که می خوام به ارمین کمک کنم یاد بگیره موقع غذا خوردن یه جا بشینه و هی دور خونه نچرخه. کار سختیه چون همش می خواد بازی کنه. چند روز پیش سر این موضوع دعواش کردم. ظرف غذا رو بردم آشپزخونه و گفتم دیگه از غذا خبری نیست. سعی کردم خیلی جدی باشم و به گریه و اداهاش توجهی نکنم. البته گریه ای هم نکرد ولی همونطور که با حالت ناراحتی داشت به شیطنتش ادامه می داد و لای کوسن های مبل غلط می زد با یه حالت فلسفی گفت: مامان مریم منو دوست داره! یعنی اگه تو دعوا می کنی و منو دوست نداری اما اون منو دوست داره؟! یا این که فقط مامان مریم منو دوست داره؟! نمی دونم منظورش چی بود هر چی بود خیلی احساساتی شدم.