آرمينآرمين، تا این لحظه: 17 سال و 8 ماه و 13 روز سن داره

آرمین و کودکانه هاش

کلک!

عصر بود. آرمین خسته بود اما مقاومت می کرد بخوابه. بردمش تو تخت که بخوابیم. اول یه دقیقه دوم آورد. بعد پا شد گفت اینجام (یقه لباسشو نشون می داد) کثیف شده برم بشورم. گفتم بزار ببینم چی شده؟ خودشو قایم کرد و گفت: نه تو نبین! و پا گذاشت به فرار!
13 مهر 1390

واژگان آرمین

تو اینجا بباش! مورچه می خورتتا! = تهدید جدی دومونه می شم! = عصبانی شدن و اخم کردن تولدت لوبارک = تولدت مبارک قامه شده = قایم شده دومونه = دیوونه قلمبه = قمقمه سیب زمین = زیر زمین ابول = ابرو دوم نخی = دوربین مخفی  
10 مهر 1390

قلمبه

آرمین روی کاناپه نشسته بود و من تو آشپزخونه بودم. تازه از خواب بیدار شده بود و خیلی سرحال نبود. با همون بی حالی گفت: اونو بده. گفتم چی مامان؟ گفت: اونو. قلمبه! هی دور و برم رو نگاه کردم که چی رو می خواد. دو تا گلدون گرد بود اما اونا رو که نمی خواست. هی بهانه گیری کرد قلمبه قلمبه! چشمم افتاد به قمقمش. قمقمه می خواست! :)
5 مهر 1390

َA Yellow!

ديشب آرمين باباشو برده دم يخچال خوراكي برداره. مي گه : a yellow باباش هم سر به سرش مي ذاشت شير كاكائو شير توت فرنگي نشونش مي داد. مي گفت: no no آخر شير موز رو نشونش داد گفت: yes! برا چند دقيقه اي كانال عوض كرده بود! خيلي خوردني انگليسي حرف مي زنه!
21 شهريور 1390

امتحان

برای اولین بار بعد از تولد آرمین یه امتحان دوره اموزشی برام پیش اومد. وقتی آرمین خوابیده بود درسهام رو مرور کردو و جزوات رو روی میز گذاشتم. تا جا داشت هم post-it استفاده كرده بودم. شب برا يه مدتي كه تو آشپزخونه بودم ديدم خبري از آرمين نيست. سراغش كه رفتم ديدم به به! جزوه را خط خطي كرده و دو جعبه post-it را خالي كرده و به هم چسبونده. اينقدر ديدن اين صحنه برام شيرين بود. عاشق خرابكاري هاشم!
16 شهريور 1390