آرمينآرمين، تا این لحظه: 17 سال و 8 ماه و 12 روز سن داره

آرمین و کودکانه هاش

ممه بی ممه!

1390/6/7 10:31
نویسنده : مامان شیما
315 بازدید
اشتراک گذاری

می دونم خیلی دیر شده. خیلی زودتر از این ها باید این پسملکو از شیر می گرفتم. فکر کنم بیشتر از اون خودم آمادگیشو نداشتم. از طرف دیگه هم خیلی مساله را بزرگ کرده بودم تو ذهنم که پس شب ها چه جوری بخوابونمش!

مدتی هست که خیلی ذهنم رو این موضوع مشغول کرده بود. آخه مساله ای هست که وقتی شروع کردی باید قاطعیت داشته باشی. از این می ترسیدم که شروع کنم و کار سختی باشه بعد شل کن سفت کن بشه اساسا موضوع خیلی سخت بشه اونوقت. هفته پیش چند شبو سعی کردم تو ماشین باشیم که اونجوری خوابش ببره. اما کافی نیست مهم وقتیه که خونه است و باید عادت خوابیدنش تغییر کنه.

از چند ماه پیش مرتب می گفتم ممه نه! ممه کثیفه! آرمین بزرگ شده! جواب می داد: با دستمال تمیز کنیم. یا خودشو موش می کرد می گفت یه چوچولو (با دست هم اندازه کوچیکو نشون می داد)! خلاصه جیگر آدمو کباب می کرد. حدود دو سه ماه پیش یه شب خواستم جدی مخالفت کنم. خیلی سخت خوابیدو خیلی گریه کرد و بهونه گرفت. کلی تو تاریکی راه بردمش. یه یک ساعتی طول کشید تا خوابید.

دیشب از سر شب یه چند بار باهاش صحبت کردم. هی گفتم ارمین بزرگ شده و از این حرف ها.

آخر شب از راهکار فلفل استفاده کردم. همشم نگران بودم چه بلایی سر زبون و دهنش میاد. تا ساعت دو شب با باباش بازی می کرد. دیگه خیلی خسته شده بود که گفتم بریم بخوابیم. خودم خیلی خسته نبودم و عزم رو جزم کرده بودم که شروع کنم.

گفت ممه. گفتم کثیفه نگاه کن. یه کم دقت کرد گفت با دستمال تمیز کنیم. گفتم نمیشه کثیفه. می خوای؟ در کمال تعجب دیدم هیچ اصراری نکرد.

گفتم بیا قصه بگم. گفت ستاره! یه ده روز پیش یه دفعه تلفن گویای خاله ستاره رو براش گرفته بودم. یادش مونده بود. خیلی جالب بود. رفتم تلفونو اوردم و شماره رو گرفتم. یه قصه گوش کرد. بعد شروع کرد به غلط زدن. اول شعر حسنی بعد جوجه طلایی بعد هم دیگه درخواستی نداشت. من خودم براش لالایی می خوندم. همش منتظر بودم چند تا غلط بزنه و کلافه شه بیاد دوباره گیر بده ممه! اما اینجوری نشد. در کل کمتر از یک ربع شاید حتی ١٠ دقیقه طول کشید تا خوابش برد!

باید چند تا لالایی قشنگ یاد بگیرم. همش لا لا می گفتم. آهنگه آروم هم گل گلدون روبلد بودم که می خوندم که فکر نکنم مناسبه بچه باشه!

باورم نمیشه! خیلی آسون تر از اونی بود که فکر می کردم! مامانم همیشه میگه همه چیزو سخت می گیری! راست می گه! خیلی سخت گرفته بودم و اصلا سخت نبود. البته حالا یه ١٠ ١٥ روزی زمان لازمه تا موضوع کاملا جا بیفته. اما شروعش که خوب بود. خوشحال و راضیم!

قدم بعدی جدا کردن جای خوابشه! امیدوارم اونم راحت تر از اونی باشه که فکر می کنم!لبخند

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (0)