چقده خوشگل شدي!
از حمام آومده و يه كم به خودم رسيده بودم. آرمين داشت بازي مي كرد. يه دفعه چشمش افتاد به من و گفت: چقده خوشگل شدي! اينقدر ذوق كردم و اينقدر قند تو دلم آب شد كه نگو. خيلي خوردني بود قيافه و لحنش. باباشم كه حسوديش گل كرده بود گفت: من چي؟ من خوشگل نشدم؟ يه نگاهي كرد و بعداز يكم مكث با يه لحن بانمكي گفت: خوشگل شدي. (يعني حالا خيلي غصه نخور!) :)
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی


چقده خوشگل شدي!
