بیست ماهگی! یه عطسه تا دو سالگی
آرمین بعد از سفر ترکیه یکدفعه شروع کرد به تلفظ واضح کلمات! نمي دونم ظرف يك هفته سفر چطور يكهو شروع به حرف زدن كرد. الان كه حدود يكماه مي گذره شروع كرده به جملات دو كلمهاي گفتن: باز كن-آب بخورم و ...
شير كه مي خواد ميگه شير بعدم مي گه بائيش يعني برم روي بالش بخوام شير بخورم! چند روز پيش هم رفته بود تو آشپزخونه به مامان گفته بود صبحانه "صبانه".![]()
عاشقه پيچ گوشتيه! وقتي باباش يه چيزي رو داره تعمير مي كنه، اينم مي دوه كه مشاركت كنه و مدتها با پيچ گوشتي سرگرم مي شه.
وقتي چيزي رو نمي خواد يك نه نه قشنگي مي گه. بينيشو چروك مي ندازه و شكل موش مي كنه و مي گه: نه نه. دلت مي خواد بخوريش فقط. گاهي الكي يه چيزي مي گيم كه فقط بگه نه نه.
روزها و ماهها مثل برق مي گذره و من مي مونم و حسرت روزهاي رفته. الان منم و يك پسر تقريبا دوساله پيش روم! شوق آينده است كه غصه ناشي از اين سرعت گذران زندگي رو كمرنگ مي كنه. اي كاش اين روزهاي كودكي و اين شيريني رو مي تونستم براي هميشه با خودم نگه دارم.
پاي تلفن كه با اون صداي معركه اش مي گه" آي لاب يو"، لذت دنيا رو يكجا بهم مي دن. عاشقشم!
راستي آمار دندوناي آرمين: ۴ تا بالا و پايين از جلوييها. دوتا آسياب بالا و يك آسياب پايين راست خودش.يعني مجموعا ۱۱ تا. مي گن تا دو سالگي همش كامل مي شه. فعلا كه خيلي مونده.


بیست ماهگی! یه عطسه تا دو سالگی
