بعد از مدتها.........
خیلی وقته مامان چیزی از آرمین نگفته! راستش قالب وبلاگ رو دوست ندارم. همش می گم اول خوشگلش کنم و بعد بنویسم. اما بی خیال! کلی گفتنی از آرمینکم جا مونده!
الان آرمین ۸ تا دندون داره! ۴ تا بالا و ۴ تا پایین.
کاملا مسلط می دوه! روز مادر بردیمش پارک.(بوستان شقایق) اینقدر این طرف و اونطرف دنبال مردم و توپ بقیه بچه ها دوید که من تو انرژیش موندم. آخرا که دیگه خسته شده بود یهو وسط دویدن نشست زمین و شروع کرد چهار دست و پا رفتن. اینقدر خوردنی بود!
تقریبا کلی حرف می زنه : مامان. بابا. ادا (رضا). نی نی. آب. به به. افت (رفت). چیه. جوجو (هرچیز کوچیک که البته فرقی نداره خوراکی باشه یا نه در هر حال بر می داره و می خوره!). دودو (تلفظ دیگه ای از جوجو). توپ.
حرف ها رو هم خیلی خوب متوجه می شه مثلا کنترل رو بردار بیار و ... را به درستی انجام می ده.
تازگی هم یاد گرفته وقتی ازش می پرسیم پیشی چی میگه؟ جواب می ده میو.
به بالا رفتن هم روز به روز بیشتر علاقه پیدا می کنه. الان دیگه مبل و صندلی رو هول میده می بره جایی که می خواد بعد میزنه و می ره بالا.
خلاصه آرمین داره بزرگ می شه و من در حسرت اینم که کاش می شد شیرینی این روزها رو برا خودم یه جوری فریز کنم و تمام عمر داشته باشم!


بعد از مدتها.........
