آرمينآرمين، تا این لحظه: 17 سال و 8 ماه و 13 روز سن داره

آرمین و کودکانه هاش

اولين كار پيشنهادي به آرمين!

رفته بوديم گل فروشي. با امير شديد مشغول بررسي گل ها و گلدون ها بوديم. آرمين هم طبق معمول با مردم معاشرت مي كرد. هر طرفي مي رفتيم يكي مي گفت: آرمين اومدي؟ ... اسمشم به همه گفته بود!!! خلاصه موقع تحويل گرفتن خريدامون و رفتن آقاي صاحب اونجا گفت: پسرتون وقته كارش نرسيده؟ تو جذب مردم خيلي موفقه! آرمين عزيزم! برات كار پيدا شده!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! ...
5 بهمن 1390

گردمه

دیشب آرمین می خواست با امیر خمیر بازی کنه. اومده بود می گفت: گردمه! گردمه می خوام. (دستاشم مدل غلتکی جلو عقب می برد) وردنه! منظورش وردنه بود. تازه با گردمه می خواست "لیملو" درست کنه! (یعنی نیمرو)   ...
9 آبان 1390

corn

به مامان هي مي گفته كرن مي خوام. مامان رفته براش بلال خريده. اولش نشناخته. بعد كه مامان يه كم پوستشو كنده ذوق كرده گفته كرن! بعد كمك مامان مي كرده پوست بگيره. پرزهاي بلال رو كنده. مامان گفته چي كار مي كني. گفته دارم hair cutمي كنم!
2 آبان 1390

فکر می کنم ...

چند روز پیش داشتیم می رفتیم بیرون. توی ماشین من و امیر می خواستیم یواشکی آدامس بخوریم که آرمین متوجه نشه. هی مشکوک نگاهمون کرد بعد برگشت به امیر گفت : فکر می کنم آدامس می خوری! کلی ذوق جملشو کردیم. دیروز داشت شکلات می خورد بهش گفتم: فکر می کنم داری شکلات می خوری. جواب داد: نه فکر می کنم بابایی آدامس می خوره!!!!!!!!!!!! یادش بود و متوجه بود که از جملش خوشمون اومده! تازه پفک هم دلش می خواست. من کیسشو انداختم زیر صندلی که نبیه! اما پیداش کرد. گفتم کثیف شده. گفت: نه کیسش کثیف شده!  حاضر جواب! ...
2 آبان 1390

مریض شدی مامان!

یه دو روزی بود که همش می گفتی "جیش دارم ". یه کم اوضاع گوارشت به هم ریخته بود. امروز صبح حدود ساعت ٥ وقتی بغلم کردی دیدم خیلی تنت داغه. بیدار شدم بهت تایلوفن بدم. بابایی رو هم بیدار کردم که با هم بدیم. مقاومت کردی. بعد که به زور دارو رو خوردی یه کم بعد برگردوندیش. بعدم گفتی پشت سرت درد می کنه. نگران شدیم و بردیمت کلینیک کودکان تو مطهری. دکتر می خواست معاینت کنه کلی نا آرومی کردی. دکتر گفت ویروسیه. آمپول ب٦ برات نوشت که کلی گریه کردی. دو تا شربت ضد تهوع هم داد. بعد بردیمت خونه مامان مریم خوابیدی و من و بابایی اومدیم سر کار. اولین مریضی هست (به جز سرما خوردگی) که گرفتی مامان. خدا کمک کنه زودتر خوب خوب بشی. روزهایی که مریض می شی اگه بیام سر کا...
26 مهر 1390